تبلیغات
looxpic - زندگی این دو دختر بچه وحشی گرگ نما در جنگل

امروز:

زندگی این دو دختر بچه وحشی گرگ نما در جنگل

 

ظاهرا،ً در این دخترها، اثری از رفتار و افکار انسانی نبود. گویی آن‌ها ذهن یک گرگ را داشتند. هر لباسی که به تنشان پوشانده می‌شد را پاره می‌کردند، فقط گوشت خام می‌خوردند، هنگام خواب به صورت دایره‌ای و خمیده به هم می‌چسبیدند، در خواب تکان‌های ناگهانی می‌خوردند و خرناس می‌کشیدند، تنها بعد از طلوع آفتاب بیدار می‌شدند، زوزه می‌کشیدند و می‌خواستند دوباره آزاد شوند. کامالا و آمالا آن‌قدر چهار دست و پا راه رفته بودند که تاندول‌ها و مفاصلشان کوتاه شده بود، به همین دلیل قادر نبودند پاهایشان را راست نگه دارند یا حتی برای راه رفتن روی دو پا، کوششی نشان دهند.

زندگی این دو دختر بچه وحشی گرگ نما در جنگل

تاریخ پیدا شدن: 1920  سن هنگام پیدا شدن: 8 (کامالا)، 1.5 (آمالا) محل: میدناپور، هند. مدت زمان زندگی در طبیعت: 8 سال ، 1 سال   شاید یکی از مشهورترین و بحث‌برانگیزترین ماجراهای مربوط به کودکان وحشی، ماجرای «کامالا» و «آمالا» باشد. کامالا و آمالا، دو تن از جالب‌ترین افراد در میان کودکان وحشی هستند. این دختران گرگی، کنار هم در لانه‌ی گرگ‌ها پیدا شدند. در آن زمان، آمالا 18 ماهه بود و کامالا هشت سال داشت. با این حال، گفته می‌شد این دو خواهر نیستند بلکه در سال‌های متفاوتی به حال خود رها شده‌اند یا این که گرگ‌ها آن‌ها را برداشته‌اند.

 

در همان سال، کشیش «جوزف سینگ» یک مبلغ مذهبی که اداره‌ پرورشگاهی در شمال هند را بر عهده داشت، شایعاتی شنید درباره‌ی دو موجود شبح‌ مانند که در جنگل بنگال، در نزدیکی «میدناپور»، دسته‌ای از گرگ‌ها را همراهی می‌کنند. روستاییان محلی از این ارواح می‌ترسیدند اما بر اساس عرف منطقه، حق نداشتند به گرگ‌ها آسیبی برسانند.

 

سینگ، که کنجکاو شده بود، بر بالای یک درخت مخفیگاهی ساخت مشرف به لانه‌ی دسته‌ی گرگ‌ها. لانه در واقع یک پشته‌ قدیمی ده پایی موریانه‌ها بود که با گذشت زمان، گود و میان‌تهی گشته بود. با بالا آمدن ماه، سینگ گرگ‌ها را دید که یکی یکی بیرون می‌آیند. سپس دو موجود خمیده و ترسناک ظاهر شدند.   این دو موجود سرهای خویش را کمی بیرون آوردند، هوای شبانه را بو کشیدند و آن‌گاه به بیرون جهیدند. این «اشباح» بر اساس توصیفات سینگ در دفتر خاطراتش، موجوداتی بودند: «…بسیار مخوف و ترسناک…دست، پا و بدنی همچون انسان داشتند، اما سرهایشان، جسم گردی بود از چیزی که شانه‌ها و قسمت فوقانی بالاتنه‌شان را می‌پوشاند…چشم‌هایشان، درخشان و نافذ بود و شباهتی به چشم انسان‌ها نداشت…هر دوی آن‌ها روی چهار دست و پا می‌دویدند».

 

ظاهرا،ً در این دخترها، اثری از رفتار و افکار انسانی نبود. گویی آن‌ها ذهن یک گرگ را داشتند. هر لباسی که به تنشان پوشانده می‌شد را پاره می‌کردند، فقط گوشت خام می‌خوردند، هنگام خواب به صورت دایره‌ای و خمیده به هم می‌چسبیدند، در خواب تکان‌های ناگهانی می‌خوردند و خرناس می‌کشیدند، تنها بعد از طلوع آفتاب بیدار می‌شدند، زوزه می‌کشیدند و می‌خواستند دوباره آزاد شوند. کامالا و آمالا آن‌قدر چهار دست و پا راه رفته بودند که تاندول‌ها و مفاصلشان کوتاه شده بود، به همین دلیل قادر نبودند پاهایشان را راست نگه دارند یا حتی برای راه رفتن روی دو پا، کوششی نشان دهند.

زندگی این دو دختر بچه وحشی گرگ نما در جنگل

  آن‌ها هرگز لبخند نزدند و علاقه‌ای به ارتباط با انسان‌ها نشان ندادند. تنها احساسی که در چهره‌شان دیده می‌شد، ترس بود. حتی حواس این دو نیز همچون حواس گرگ‌ها شده بود. به گفته‌ی سینگ، شب‌ هنگام، چشمان آنان بینایی خارق‌العاده‌ای داشت و مثل چشم گربه‌ها می‌درخشید. قدرت شنوایی آن‌ها نیز بسیار قوی بود، اما به نظر می‌رسید صدای انسان‌ها برای گوش‌هایشان غریب و غیر قابل شنیدن است.  
زندگی این دو دختر بچه وحشی گرگ نما در جنگل
  سینگ، به عنوان مردی فقیر اما تحصیل‌کرده، تمام تلاش خود را کرد تا وظیفه‌ی خود مبنی بر بهبود حال کامالا و آمالا را به بهترین نحو ممکن انجام دهد. وی که به نظریه‌ی رشد گیاه‌وار کودکان اعتقاد داشت، این طور نتیجه گرفت که عادات گرگی کامالا و آمالا، به نحوی مانع از بروز آزادانه‌ی خصایل انسانی آن‌ها می‌شود. سینگ احساس می‌کرد وظیفه دارد (حداقل به دلایل مذهبی) که این این دو دختر را از روش زندگی گرگ‌وارشان جدا کند و زمینه‌ی ظهور انسانیت دفن‌شده‌ی آنان را فراهم آورد.  
زندگی این دو دختر بچه وحشی گرگ نما در جنگل
  متأسفانه، پیش از آن که کار پژوهشی وی پیشرفت کند، دختر کوچکتر، آمالا، بیمار شد و جان داد. این واقعه، برای کامالا که تازه ترسش از انسان‌های دیگر و محیط پرورشگاه ریخته بود، ضربه‌ی مهلکی محسوب می‌شد. کامالا مدت زیادی عزا گرفت و سینگ، می‌ترسید او هم جانش را از دست بدهد. اما سرانجام کامالا بهبود یافت و سینگ برنامه‌ی بهبودی بیمار را آغاز کرد.        

منبع مطلب :

http://www.parsnaz.ir/


نوشته شده در : پنجشنبه 17 اردیبهشت 1394  توسط : میهن بلاگ 41.    نظرات() .

http://trishamcglamery.weebly.com/
چهارشنبه 18 مرداد 1396 05:10 ب.ظ
I am really delighted to glance at this blog posts which contains lots
of valuable facts, thanks for providing such information.
What causes burning pain in Achilles tendon?
شنبه 14 مرداد 1396 04:02 ب.ظ
I have been exploring for a little bit for any high quality articles
or weblog posts in this kind of house . Exploring in Yahoo I ultimately stumbled upon this site.
Studying this info So i'm satisfied to express that I've an incredibly good uncanny feeling
I discovered exactly what I needed. I most undoubtedly will make sure
to don?t put out of your mind this website and give it a look
regularly.
What is the Ilizarov method?
جمعه 13 مرداد 1396 09:58 ب.ظ
I am actually glad to read this blog posts which consists of tons of
helpful information, thanks for providing these statistics.
alleentorred.jimdo.com
شنبه 7 مرداد 1396 09:35 ب.ظ
Nice post. I learn something totally new and challenging on websites I stumbleupon on a daily basis.

It will always be helpful to read through articles from other authors
and use a little something from their websites.
manicure
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 08:00 ق.ظ
Thanks for finally writing about >looxpic -
زندگی این دو دختر بچه وحشی گرگ نما در
جنگل <Loved it!
manicure
جمعه 1 اردیبهشت 1396 04:22 ب.ظ
Awesome site you have here but I was curious if you knew of any
discussion boards that cover the same topics talked about
here? I'd really like to be a part of community where I can get advice from other knowledgeable
people that share the same interest. If you have any suggestions,
please let me know. Bless you!
manicure
پنجشنبه 31 فروردین 1396 01:56 ب.ظ
Hi, all the time i used to check web site posts here early in the dawn, because
i love to learn more and more.
BHW
چهارشنبه 30 فروردین 1396 01:30 ب.ظ
I will right away seize your rss as I can't to find your email subscription link or
newsletter service. Do you have any? Please allow me realize in order that I
could subscribe. Thanks.
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 05:50 ب.ظ
You're so interesting! I do not think I have read something like that before.
So great to discover somebody with a few genuine thoughts on this issue.
Really.. thanks for starting this up. This website
is something that is required on the web, someone with a bit
of originality!
manicure
چهارشنبه 23 فروردین 1396 05:30 ب.ظ
Hey there! This is my 1st comment here so I just wanted
to give a quick shout out and tell you I really enjoy reading through your articles.

Can you recommend any other blogs/websites/forums that deal with
the same subjects? Many thanks!
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 01:54 ق.ظ
Hi! I've been following your web site for some time now
and finally got the courage to go ahead and give you a shout out from
Humble Texas! Just wanted to say keep up the excellent job!
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 09:35 ق.ظ
Hi my friend! I want to say that this article is amazing,
nice written and come with approximately all significant infos.
I would like to see more posts like this .
BHW
شنبه 19 فروردین 1396 10:49 ق.ظ
Excellent post. I was checking continuously this weblog and I'm impressed!

Very useful information particularly the last part :) I take care
of such information a lot. I used to be looking for this certain information for a very lengthy time.
Thank you and best of luck.
manicure
چهارشنبه 16 فروردین 1396 02:22 ب.ظ
If you are going for best contents like I do, just pay a quick visit this site everyday since it presents feature contents, thanks
manicure
دوشنبه 14 فروردین 1396 07:42 ب.ظ
I was able to find good advice from your articles.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر